دانلود رمان خیال گلستان

دانلود رمان خیال گلستان

من پرنیانم؛ زنی که از بیرون، زندگی‌اش شبیه همان چیزی‌ست که توی عکس‌های لاکچری می‌بینید: خانه تمیز، حیاط سنگفرش، شوهر مرتب با کت‌وشلوار اتوکشیده، دختری شیرین که اسمش «نازی»‌ست. اما پشت این قابِ به‌ظاهر آرام، هر شب یک چیز کم است؛ «نگاه» مهرداد.

هر غروب، قبل از این‌که زنگ در را بزند، من موهایم را دوباره شانه می‌کنم، رژم را تازه می‌کنم، میوه‌ها را خوشگل توی ظرف کریستال می‌چینم، شربت خاکشیر را با وسواس هم می‌زنم تا دانه‌هایش یک‌دست بماند. خانه بوی زعفران و غذای جاافتاده می‌دهد، اما وقتی او وارد می‌شود، سرمای سکوتش از در جلوتر می‌آید.

سال‌هاست کنار مردی زندگی می‌کنم که قلبش جای دیگری جا مانده؛ آن‌قدر که حتی اسم دخترمان هم یادگاری همان عشق قدیمی‌ست. من هر روز، با لبخندهای کوچک، سعی می‌کنم روی این زخم‌ها روکش بزنم؛ با مهربانی، با پذیرایی، با ناز کشیدن… و وقتی جواب نمی‌گیرم، به کارگاه کوچک گوشه حیاط پناه می‌برم؛ جایی که من و عروسک‌هایم تنها تماشاگر هم هستیم. آن‌جا، بین پارچه‌ها و سوزن و نخ، برای خودم کسب‌وکاری دست‌وپا کرده‌ام و زخم‌های دلم را لابه‌لای بخیه‌ها مخفی می‌کنم آمدن عشق سابق همسرم تمام معادلات را به هم میریزد

 

⚠️ تذکر و اخطار

هرگونه استفاده از جلد و متن کتاب شامل زیراکس، بازنویسی، ضبط کامپیوتری، تهیه CD،
نمایشنامه، فیلم‌نامه و انتشار در سایت‌ها بدون اجازه کتبی ناشر و مؤلف
ممنوع بوده و در صورت تخلف،
طبق بند ۵ ماده ۲ قانون حمایت از مؤلفان، مصنفان و هنرمندان
تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرد.

📖 بخشی از رمان

- نازی خوبه؟
دل پرنیان بدجوری گرفت، چه اصراری بود مهرداد نام عشق گذشته‌اش را بر دخترشان بگذارد. هفت سال بود که هر بار مهرداد نام دخترش را بر زبان می‌آورد، دلش می‌لرزید. همان هفت سال پیش می‌خواست مخالفت کند، اما کسی به حرفش اهمیتی نمی‌داد. از فکر کردن به دخترش سوای تلخی گس نامش، دلگرم شد. تمام احساسات بد رخت بست و دوباره سرحال آمد و آرام گفت:
- دیروقته، خیلی منتظرت شد خوابش برد.
مهرداد پک عمیقی به سیگارش زد و از پنجره به بیرون خیره شد. پرنیان سینی را لبه‌ی پنجره گذاشت. کمی به او نزدیک شد و خودش را لوس کرد:
- پرنیان هم حالش خوبه، اونم خیلی منتظرت موند.
مهرداد برگشت او را نگاه کرد. با لبخندی که در چشم‌هایش دیده می‌شد ولی در لب‌هایش تجلی نیافت. لبه‌ی پنجره را بست و گوشی‌اش را نگاه کرد:
- دیروقته راست می‌گی حواسم به ساعت نبود.
- شام حاضر کنم، قورمه‌سبزی که دوست داری، پختم. البته ساعت از نه که گذشت یه سوپ سبک هم درست کردم و گفتم اگه دیروقت بیای شاید غذای سنگین میل نداشته باشی.
مهرداد جرعه‌ای دیگر از شربت را نوشید و لیوان نیمه ‌خورده را در سینی گذاشت. درحالی‌که به سمت تخت می‌رفت، گفت:
- بیرون شام خوردم... شب به‌ خیر. 



 قیمت: 75,000 تومان  پرداخت و دانلود

#نسخه_الکترونیکی.

دانلود دانلود رمان خیال گلستان

دانلود فایل دانلود رمان خیال گلستان با لینک مستقیم از سایت فارس فایل. این فایل در دسته 🔺دیجیتال فایل های الکترونیکی » ... pdf (رمان،شعر،داستان) قرار دارد و شامل توضیحات کامل، فرمت فایل و اطلاعات دانلود می‌باشد.


برچسب ها: دانلود رمان خیال گلستان
دسته بندی: 🔺دیجیتال فایل های الکترونیکی » ... pdf (رمان،شعر،داستان)

تعداد مشاهده: 425 مشاهده

فرمت محصول دانلودی:.pdf

حجم محصول:77 کیلوبایت